Free Web Site - Free Web Space and Site Hosting - Web Hosting - Internet Store and Ecommerce Solution Provider - High Speed Internet
Search the Web
   
  [AnjomanSabzevar@yahoo.com]  
   

جایگاه ایران در جهان بعد از 11 سپتامبر

 

 سخنراني دکتر احمد زيد آبادي

 اين سخنراني که قرار بود در جوانسراي اسرار سبزوار با مجوز فرمانداري برگزار شود، با حضور جمعي از عناصر معلوم الحال گروه فشار لغو مجوز و سپس با حضور فعالين انجمن در مکاني ديگر ايراد شد. که اينک متن کامل اين سخنراني از نظرتان مي گذرد.

اول خيلي خوشحالم كه در سبزوار هستم . سبزوار به هر حال به لحاظ سابقة تاريخي اش هميشه توي ذهن همه ما بوده (است) كه براي من که خودم هم از حاشيه كوير هستم هميشه خاطره انگيز (بوده) و اين خاطره انگيزي براي نسل ما صورت مضاعف هم داشته (است) و آن صورتش اين است كه دكتر شريعتي از اينجا برخاسته به هر حال ما هم به نوبه خودمان بخشي از حيات فكري و معنوي خودمان را مديون دكتر شريعتي هستيم از اين جهت لازم بود كه اول يادي كنيم از مرحوم دكتر (شريعتي). اميدواريم كه اين سرزمين مرتب همچنين استعدادهايي را تحويل جامعه بدهد و اين آسمان پرستاره و دشت بي كران روحهاي بزرگ را بيافريند.من براي شروع بحثم از يك جمله "توني بلر" كمك مي گيرم كه چند وقت پيش سخنراني كرده بود و گفته بود كه انگليس بايد جايگاه خودش را درجهان تعيين كند و بگويد چه كاره است چه امكاناتي دارد چه محدوديتهايي دارد چه تأثيري مي تواند بر روابط بين الملل بگذارد و چه تأثيراتي مي پذيرد . در واقع اين سؤالي است كه در واقع شهروندان همه كشورها بايد مطرح كنند و ما هم بايد الان به اين قضيه خيلي توجه كنيم كه جايگاه ايران در جهان چيست ؟ ايران چه امكاناتي دارد؟ چه نقطه ضعفهايي دارد؟ در حوزه بين الملل چه كار بايد كند ؟ اتفاقاتي كه در اين حوزه ها دارد مي افتد سرنوشت ايران را چگونه رقم خواهد زد؟

واقعيت اين است كه بعد از حادثه 11 سپتامبر و خصوصاً بعد از صدور قطع نامه 1441 سازمان ملل بنظر مي آيد جهان دارد وارد فاز جديدي مي شود و اگر ما مختصات اين وضعيت جديد را درك نكنيم و همواره در قالبهاي گذشته تحليل كنيم قطعاً دچار خطا مي شويم . خطاي تحليلي هم به خطاي عملي مي انجامد و خطاي عملي هم ما را به يک معنا به باد مي دهد. شما اگر دقت داشته باشيد در طول همين تحولات صد ساله ايران هم، هميشه روشنفكران ايراني تحولات جديد را اساساً فهم نمي كردند و در چهار چوبهاي گذشته عمل مي كردند، يك نمونه اش همين اتفاقاتي است كه بعد از شهريور 20 در ايران اتفاق افتاد.


بعد از جنگ جهاني دوم آمريكا به عنوان ابر قدرت جديد در جهان ظهور كرد و انگليس به عنوان امپراطوري كه آفتاب در سرزمينش غروب نمي كرد، رو به افول گذاشت و كلاً موازنه قوا بهم خورد اما در ايران اين مسأله اصلاً درك نشد و همواره انگليس را به عنوان قدرت بزرگ جهان كه همه امور را زير سيطره خود دارد تلقي مي کردند و به آمريكا اساساً به عنوان کشوري دوست و کشوري که هنوز سيطره اي بر جهان ندارد نگاه مي کردند. بنابراين در طول نهضت ملي شدن صنعت نفت به اصطلاح متفكرين و حتي سياست مداران ما يك حساب و كتابهايي كردند كه درست از آب در نيامد و در نهايت اين نهضت به دلايلي از جمله به دليل همين محاسبات غلط به نتيجه نرسيد. الان هم به نظر من همين جوراست. جهان دو قطبي مبتني بر جنگ سرد بين دو قدرت برتر از هم پاشيده (است) و جهان يك مختصات ويژه اي پيدا کرده است.

در آن جهان حاكميت كشورها همچنان بسيار مهم بود يعني هر كشوري و هر دولتي در حوزه وچهار چوب قوانين خودش حق داشت با شهروندان خودش هر طوري كه دوست دارد عمل كند.بدون اينكه كسي بتواند متعرض آنها بشود يعني حق حاكميت كاملاً مطلقه بوده و دولتها اين گونه عمل مي كردند و به دليل اينكه اين دو قطب با همديگر رقابت داشتند كشورهاي پيرامون مي توانستند از تضاد بين آنها استفاده كنند و قدرت ماندن خودشان را بالا ببرند به گونه اي كه گاهي با نزديكي و دوري از يكي از اين دو (قدرت) مي توانستند امتياز بگيرند. چنانچه مصر بعد از "جمال عبد الناصر" تا آخرش هميشه اين بازي را مي كرد و "مصدق" ماهم تا اندازه اي اين كار را انجام مي داد.

مسأله سوم اين بود كه اساس منفعت اين دو قدرت در آن دوره در اين بود كه هر يك از آنها حوزه اقتدار خودش را افزايش بدهد و يا حداقل مانع افزايش اقتدار ديگري بشود. بنا به اين اصل بود كه همواره اين دو قدرت همديگر را كنترل مي کردند تا هيچ کدامشان آنقدر بر جهان تسلط پيدا نكنند كه موازنه قدرت به هم بخورد. اين اساس سياست آنها بود. به همين مبنا آمريكائيها و دوستان اروپائيشان با اينكه شعار دموكراسي مي دادند، شعار آزادي مي دادند، اما گر در يك كشوري در جريان انتخابات دموكراتيك و آزاد امكان داشت كه نيروهاي چيگرا يعني "نيروهاي سوسياليستي" سر كار بيايند بطوريکه (بعد از آن اين کشور) برود و متحد اتحاد جماهير شوروي بشود و موازنه قدرت را به هم بزند، قاعدتاً آمريكائيها به آن تن در نمي دادند و ترجيح مي دادند كه از ديكتاتوري نظامي در مقابل دو لتهاي (مردمي) چيگرا حمايت كنند.

الان اين قضايا تا اندازه اي دستخوش تغيير شده است و شايد مهمتر از همه ا ين روند جهان گرايي است كه در حوزه اقتصاد روز به روز اقتصاد جهان را گسترده تر و يکدست تر مي کند و تكنولوژي اطلاعاتي هم (که دارد) مرزها را در مي نوردد و ديگرا امكان اينكه شما بتوانيد محدوديتهايي ايجاد كنيد كه اتباعتان را از اطلاعات روز سطح جهان محدود كنيد روز به روز كاهش مي يابد .

اين به اين معني است كه حاكميت مطلقه دولتها روز به روز دارد كاهش پيدا مي كند و آن روند جهاني شدن اقتصاد كه توضيح دادم مرزها را دارد به لحاظ سياسي كم رنگ مي كند و بالاخره سرمايه، نيروي کار و تكنولوژي مي تواند آزادانه رفت و آمد كند و از آن حيث هم دولتها را مي تواند تحت تاثير قرار بدهد.

اين يك مساله و مساله دوم اين است كه همين جوري كه خدمتتان عرض كردم در دوره جنگ سرد آمريكائيها از ترس روي كار آمدن دموكراسي هاي چپگرا که مي توانستند متحدان اتحاد شوروي شوند و توازن قوا را در سطح جهان به ضرر جهان غرب به هم بزنند، مانع ايجاد مي کردند و ترجيح مي دادند مثلاً از پينوشه و امثال اينها در مقابل مثلاً حزب توده و حزب كمونيست حمايت بكند اما الان كه اتحاد شوروي از بين رفته (است) اين موضوع هم عملاً منتفي شده (است) يعني بعد از جنگ سرد و فروپاشي اتحاد شوروي جايي سراغ نداريم که مثلاً‌دموكراسي چپگرايي احتمال روي كار آمدنش بوده (است) اما امريكاييها مانع ايجاد كرده باشند و از يك ديكتاتوري نظامي در مقابل حمايت كرده باشند. مشخصتاً نمونه برزيل را مي توان مثال زد، كسي كه الان بعد از رئيس جمهور سابقش برنده انتخابات شد يك چپگرا و سوسياليست بود و حتي امريكائيها از آن استقبال كردند. بنابراين اين توهم هم بايد از ذهن زدوده شود كه آمريكائيها در پي استقرار ديكتاتوري هستند. ديكتاتوريها به هر حال هم از اين جنبه و هم به دليل وضعيت خاصي كه جهان در عرصه هاي ديگر دارد پيدا مي كند، اصولاً رو به انقضاء هستند و از ناحيه نيروهايي بين المللي هم تحت فشار قرار گرفته اند.

بحث ديگر اين است كه در آن دوره تحديدي كه امريكائيها و از طرفي ديگر شورويها هم مطرح مي كردند تحديد اتمي طرف مقابل بود و هر كدام سعي داشتند ديگري را به نحوي كنترل كنند. حالا امريكاييها اعلام مي كنند اين كشورهاي كوچك و فقير مي توانند منبع تهديد باشند به ويژه اگر اين كشورهاي كوچك و فقير به صورت ديكتاتوري واستبدادي هم اداره شوند، يعني اگر در زمان جنگ سرد امكان اين بود كه ما يك كشور افريقائي را به حال خود رها كنيم كه آنقدر بجنگند كه همديگر را نيست و نابود كنند و يك زمين سوخته به وجود آيد يا همين افغانستان را بگذارند 20 سال بجنگند و گروه ها به جان هم بيفتند و هر كار بخواهند انجام بدهند، شايد اتفاق عمده اي نمي افتاد ولي امروزه وقتي آنها را به حال خود رها مي كني در واقع همه نيروهاي تندرو اسلامگرا از سراسر جهان در آنجا جمع مي شوند و شبكه اي درست مي كنند و با استفاده از تكنولوژي جديد مي توانند بروند برجهاي دو قلوي امريکا را هم منهدم كنند و تهديد اين جاها اتفاق مي افتد آنها مي گويند كه سركوب و فقر عامل ايجاد ايدئولوژي هاي تندروانه وافراطي مي شود و ايدئولوژيها ي تندروانه غرب را هدف قرار مي دهد .

خصوصاً كه اگر اين به لحاظ فرهنگي در جهان اسلام اتفاق بيافتد، بنابراين براي جلوگيري از خطر ظهور تندروهاي افراطي، اولاً بايد رژيم ها سركوبگر را كاهش دهند. وقتي سركوب مي كني آن (طرف) مظلوم مي شود، زير زميني مي شود و اعتبار كسب مي كند. اما وقتي كه سركوبش نكني و بگذاري در چهار چوبي فعاليت كند، اعتبارش را به مرور از دست مي دهد. به ويژه كه برنامه ويژه اي هم براي حل مشكلات مردم ندارد.در عين حال فقر هم عامل (مهمي) است و پس بايد آنقدر اين كشورها در توسعه جهاني سهيم بشوند كه اين خطرها نباشد.

آنچه در پاكستان اتفاق افتاد خيلي مهم بود اين كه گفتند در پاكستان گروههاي متعدد مذهبي اعتلاف کرده اند و 60 كرسي (مجلس را) برنده شده اند (که اين) خطري براي امريكا است، بنظر مي آيد اينجوري نباشد. در واقع عكس اين است، (مثلاً) اگر دولت پاكستان گروههاي اسلام گرا را سركوب مي كرد، قاعدتاً گروهي كه سركوب مي شد در بين مردم مظلوم مي شد، وقتي مظلوم مي شد محبوب (هم) مي شد و بطور بي رويه از آن حمايت مي شد. اما وقتي همين ها را در قدرت مشاركت مي دهيم مجبورند هم چهارچوب هايي را رعايت كنند هم در موضع قدرت براي حل معظلات جامعه راه حل ارائه بدهند. وقتيكه مثلاً يكي دو دوره آمدند و مردم ديدند كه راه حل ندارند فقط شعار است، فقط نفرت است، مردم كم كم اينها را كنار مي گذارند. بنابراين مشاركت دادن اسلامگراها در قدرت در اين برنامه هست، اما اين اسلام گراها نبايد مثل ا يران قدرت فائقه را پيدا كنند كه دستگاه دولت را در خدمت بگيرند. از نظر آنها اين خطرناك است.آنها بايد كنار يك اقليت اگر بشود نقش بازي كنند آنجايي كه (آنها) مي توانند كليه امور يك سيستم را در اختيار بگيرند، در آنجا است که آنها را به عنوان يك خطر امنيتي تلقي مي كنند، چنانچه در دوره جنگ سرد نيز براي ماركسيتها همچنين نقشي را قائل بودند . در الجزاير به همين خاطر بود كه نگذاشتند اينها روي كار بيايند و بحث بر اين است كه آيا اين خلاف دموكراسي است يا نيست؟ آنها (آمريکاييها) هم يك حرفي دارند (که) مي گويند فاشيستها از طريق يك انتخابات آزاد مي آيند و حاكم مي شوند وقتي كه حاكم شدند تمام آن نهادهايي را كه از طريق آنها بالا آمده اند را تخريب مي كنند، به نحوي كه كسي نتواند جاي آنها را بگيرد. مثل همين انقلاب خودمان آقايان آمدند و از رأي مردم استفاده كردند و (از نردبان قدرت) بالا رفتند. وقتي بالاي رفتي اين شرط دموكراسي نيست كه با رأي مردم بالا بروي و ديگر پايين نيايي. دموكراسي شرط اصلي اش اين است كه ساز و كارهاي قانوني باشد به طوريکه پايين هم تشريف بياوريد و برويد دنبال كارتان. قدرت مثل يك نردباني است كه همه حق دارند از آن بالا بروند. حالا فرض كنيد يكي برود بالا و نردبان را بياندازد پايين، اين خلاف دموكراسي است.

اينها (آمريکاييها) مي گويند اسلام گراها اينجوري اند، از اين نهادهاي دموكراتيك استفاده مي كنند تا به حكومت برسند وقتي به حكومت مي رسند مانع اكثريت شدن اقليت مي شوند. آن اقليتي كه در آنجا هست حق دارد از طريق تبليغات و فعاليتهاي سياسي خودش را تبديل به اكثريت كند، اما آينها چون آنها (اقليتها) را غير قانوني اعلام مي كنند، برانداز اعلام مي كنند، مي گويند هر كسي كه با نظام است فقط بايد فعاليت كند و عملاً راه چرخه آرام قدرت را مي بندند. در واقع اينها قدرت را كامل نبايد در دست بگيرند، حذف هم نبايد بشوند اگر مشاركت كنند و در روند مشاركت دخيل شوند، در عين حال افكار عمومي هم از آنها فاصله مي گيرد.اين هم به اصطلاح مسئله ديگري بود كه مربوط مي شد به اين كه براي جلوگيري از رشد افراط گرايي و بنيادگرايي بخصوص در جهان اسلام بايد نقد وسركوب يك جوري به هرحال محو بشود يا به نوعي كمرنگ تر شود.

من آنجا مثال افغانستان را زدم خدمت شما كه گفتم يك دوره اي مي شد افغانستان را به حال خود رها كرد ولي الان نمي شوند اين فقط نوعاً به دليل (وجود) گروه هاي تندروي كه آنجا ظهور مي كند نيست. يك سلسله عوامل ديگر هم دخيل است و آن اين است كه جهان به دليل گسترش در ارتباطات دارد كوچك مي شود، و واقعاً دارد به يك دهكده (جهاني) تبديل مي شود. يك وقتي براي جهان غرب مي ارزيد كه كارخانه هاي دودزا و آلوده كننده را مثلاً بفرستد به يك كشور جهان سومي آنجا را آلوده كنند و كالاهاي ارزانتري را توليد كند و آنها بتوانند اين كالا را وارد بازار خودشان بكنند، اما الان اين آلودگي به نحوي بر لايه ازون تاثيرگذاشته است و آن (لايه اوزون) را سوراخ كرده است، (بطوريکه) طرف در كانادا ممكن است سرطان پوست بگيرد. اينجا هم نمي شود ديگر اين كارخانه دودزا را به حال خود رها کرد و بايد آن را هم كنترل كرد. به همين علت است كه خود اينها هزينه مي كنند تا مثلاً گازي که داخل يخچال ها به كار مي رود را به كمك صندوق بين المللي پول و بانك جهاني، به خاطر اينكه بر کل محيط تاثير مي گذارد، جايگزين سازند. يا مثلاً يك وقتي مي شد آفريقا را ناديده گرفت اما الآن در آنجا به دليل ناديده گرفتن فقر و بيچارگي، مسأله ويروسي مثل ايدز پديد مي آيد که اين ديگر محدود به آنجا نيست. زماني بود که مي شد شمال آفريقا را به حال خود رها كرد كه گرسنه باشند و درگير جنگ داخلي باشند، اما الان به مجرد اينكه قحطي مي آيد مردم مي خواهند سوار قايق بشوند و از مديترانه عبور كنند و مهاجر بشوند. حالا اگر بخواهند آنها را بزنند و درون آب غرق كنند صداي مجامع حقوق بشر و مطبوعات در مي آيد (که) كار غير انساني كرده اند و امكان پذير نيست. حالا اگر بخواهند آنها را بپذيرند مشكلات فرهنگي پيدا مي كنند پس بنابر اين بايد كاري كرد كه اينها به آنجا نروند و براي اينكه اينها نروند بايد مقداري وضعيت جهان عوض شود.

اين استراتژي هاي امنيتي كه نيروهاي آمريكا براي خودشان تعريف مي كنند و تندروهايشان مثل وزارت دفاع به اين نكته تاكيد دارند اينست كه جهان امروزه نه به دليل نيت خيري بلكه به علت اينكه جهان امروزي ساختارش به صورتي شده (است) که بايد برخي از مسائل ناعادلانه در آن حل شود. مثلاً بايستي يك مبارزه جهاني با فقر و گرسنگي و بي ثباتي صورت بگيرد.

اين (مجموعه) تغييراتي است كه اتفاق افتاده (است)، حالا اگر شما مجموعه اين تغييرات را در نظر بگيريد، بعد بايد ببينيد وضعيت كشور ما در اين وضعيت جديد چه مي شود و جايگاهش كجاست و سرنوشتش چه مي شود؟

خوب اينجا يك انقلاب مذهبي اتفاق افتاد که از اصل انقلاب مي شد تعبيرهاي متفاوتي كرد، اما آنچه عملاً به وقوع پيوست مذهبيوني بودند كه مسلح شدند و اين انقلاب و نظامي كه پديد آمد از همان اول به هر حال مشكلاتي با جامعه بيرون داشت. روي اين موضوع مي شود تغييرات جامعه شناسي بسياري بيان كرد.

اما به خاطر اينكه زياد وارد اين بحث ها نشويم خيلي سريع (از اين قضايا) عبور مي كنم. اين نظام به صورت تدريجي كه جلو آمد تا حالا حكومت هاي بين المللي را برعليه خودش برانگيخته (است) و در عين حال آنها (حکومتهاي بين المللي) هم نظر خوشي به اينها (مذهبيون حاکم) نداشتند و براي آنها هم مزاحمت هاي زيادي را ايجاد كردند حتي براي تمايمت ارضي کشور (هم ايجاد مشکل کردند.)

اما كم كم ناكارآمدي هم از اين سيستم ساطع شد به طوري كه (آقاي) رفسنجاني بعد از جنگ تصميم گرفت مثلاً ايران را بازسازي كند، سازندگي كند، خوب سند سازندگي اينها هم يادتان مي آيد چه بود. يك گروهي- بهرحال گروهي در مقابل رفسنجاني قدعلم كردند- گفتند كه اين حرفهايي كه شما مي زنيد مستلزم يك كميته علمي در كشور است، كميته علمي هم يعني هر كسي از لحاظ علمي و كارشناسي بالاتر است در بالا قرار گيرد، هر كسي (که در اين سطح ) نيست پائيين برود. خوب اين آقايان هم كه در راس امور بودند و مديريت داشتند و اختيار داشتند، مكتبي بودند عمدتاً هيچ گونه تخصصي نداشتند و اين باعث شد كه در برابر اينها بايستند. آنوقتها در دانشكده ما يكدفعه آقاي دكتر شيري نيا، آقاي دكتر طباطبائي كه ديگر الان رفته اند و خارج نشين شده اند، در يك دوره كوتاهي معاونان دانشكده بودند. و اين باعث شد که فشاري از طرف نيروهاي مكتبي وحزب ا… وارد شود. آقاي رفسنجاني به دليل روحيه اش و عدم درك عميقي كه از اوضاع داشت، يك پايگاه اجتماعي دقيق براي خودش تعريف نكرده بود که بتواند براساس آن پايگاه در مقابل اينها بايستاد. نيروهاي آن موقع، از او حمايت مي كردند اما به اين دليل از او حمايت مي كردند که مي ديدند دارد از آنها (متخصصين) فاصله مي گيرد، چون آنها هم نيروهاي ديگري را ترجيح مي دادند. اين بود كه (آقاي رفسنجاني) اوضاع را رها كرد وتسليم وضعيت شد و يك سلسله بحران هاي اقتصادي ، اجتماعي به سرعت بيرون زد.

در حوزه سياست هم به دليل اينكه عملاً مشاركتي صورت نگرفت، اين بحران (بحران سياسي) هم همچنان خودش را بروز داد و در خرداد 76 به نظر آمد كه بالاخره يك مطالباتي در بين طبقات اجتماعي و لايحه هاي زيرين هموار شده (است) كه از طريق رأي آقاي خاتمي -که گمان مي رفت نماينده اين مطالبات است- خودش را نشان داد آن موقع تصور مي شد كه نظام تن به اين داده (است) که آقاي خاتمي بيايد و اوضاع را يك جوري سامان بدهد و در حوزه سياسي مشاركت بيشتر شود و در حوزه خارجي هم آن اختلافاتي که بين ايران و غرب بود به يك نقطه معقول تري برسد يا حداقل از خصومت خارج كند و تصور مي شد كه نظام اين را پذيرفته (است) و دارد سيگنال هايي از خودش بروز مي دهد كه اين سيگنالها به معني اين است كه مي خواهد خودش (سيستم بسته سياسي) را بازكند و انعطاف نشان بدهد ولي برنامه ها (و کارشکني هاي) پي درپي اتفاق افتاد -و شما هم خبر داريد- به گونه اي که امروز اگر ما بخواهيم اوضاع ايران را مورد دقت قرار بدهيم ما حكومتي داريم كه از نهادهاي مختلفي تشكيل شده (است)، يك سري از نهادها به هر حال انتخابي اند يك سري انتصابي.

دستگاه دولت –که در همه جهان بايد يكپارچه و كار آمد باشد- در اين جا دچار شكاف شد و عملاً ، اين شكاف باعث شد توان هر يک از نيروهاي دوجناح حاكم، صرف خنثي كردن جناح ديگر شود و در عمل دولت فلج شده مجلس هم كه آنچنان كارايي ندارد و آن نهادهايي هم که وظيفه اجرايي چنداني ندارند سعي دارند همه مسائل اجرائي را ربط بدهند به همين دولت و مجلس، و اين دولت و مجلس هم كه نمي توانند تصميم بگيرند. و اگر تصميمي بگيرند نمي توانند عملي كنند -احياناً اگر تصميم كوچكي هم بگيرند بخواهند عملي كنند طرف مقابل مي آيد وآنرا خنثي مي كند- . اين به معني اين است كه ما فاقد يك دولت كارآمد هستيم. خوب وقتي دولت نتواند وظايف خودش را انجام بدهد يعني اينكه پنهان از چشم ما دارد يك سلسله فعاليتها انجام ميشود، بحران ها دارند رشد مي كند، مثل (بحرانهاي) بيكاري ، فقر و فساد در همه ابعادش هم فسادهاي اخلاقي و هم مالي و… در كنار اينها يك سلسله بحرانهايي كه سابقه تاريخي دارند مثل بحران هويت، بحران اخلاق دست به دست هم داده اند. از يك سو ما با يك دولت ناكارآمدي روبرو هستيم که مدام دچار درگيري است -و چاره اي هم ندارند- و از طرف ديگر جامعه اي داريم كه روز به روز مشكلاتش افزوده مي شود و به نسبت اينكه مشكلاتش روز به روز افزوده مي شود، نفرت واعتراض آن از حكومت روز به روز عميق تر مي شد. خوب حالا با اين وضع اجتماعي و اين وضع حكومت، حالا ببينيم نيروهاي ديگر اين وسط چه كاره هستند؟

معمولاً از اپوزيسيون مسالحت جو در داخل (کشور) که جزء حكومت نيست صحبت مي شود كه آن هم در يك طيف نيروي هاي ملي-مذهبي و نهضت آزادي قرار مي گيرد و نيروهاي ديگري مثلاً يك طيف طرفدار آيت ا… منتظري هستند ويك طيف كم رنگ تري مثل نيروهاي سكولاري هستند که تشكلي ندارند و به صورتي (پراکنده) اينجا و آنجا هستند. متاسفانه اقداماتي صورت گرفته (است) كه به نظر مي آيد اينها هم امكان كار جدي ازشان بر نمي آيد.

حكومت ما در آلترناتيوكشي خيلي استادانه عمل كرد. اينكه از همان موقعي كه در نيكاراگوئه رئيس جمهوري روي كار آمد -خانم چامورو(Chamoro)- آنها گفتند كه نکند بازرگان مثل آن (خانم) باشد كه بخواهند روي آن سرمايه گذاري كنند چون چامورو زن يكي از انقلابيون ملي گرا بود كه قبل از انقلاب سانتانيستي شهيد شده بود. گفتند طرز قيافه و اين چهره (با اين طرز فکر و رفتار) مي تواند شبيه او باشد، آمدند و همه اين نيروها را گرفتند وزندانيشان كردند. بعد از آن هم مثلاً تحولات اروپاي شرقي را دنبال كردند و مثلاً (کشور) چك را ديدند (که) نويسنده اي كه رمان مي نوشت آمد راي مردم را جمع کرد و ريئس جمهور شد. اينها هم دغدغه شان اين بود كه نكند بين نويسنده ها هم يكدفعه يك چنين شخصيتي وجود داشته باشد -مثلاً شخصي به نام سروش باشد- (براي همين بود) كه مرتب با آنها برخورد مي شد و هم مي توانست (جزء) نويسنده هايي باشد كه به هر حال از بين بردندشان. خلاصه اينها را مرتباً كنترل مي كردند که مبادا از بين آنها چهره سياسي ظهور كند. اگر مثلاً كسي مي رفت دنبال ترجمه كتابهاي سياسي فكر مي كردند نكند اين (شخص) هم بتواند سياستمداري بشود بنابراين او را زنداني مي كردند. يا مثلاً مورد شوروي را كه بررسي كردند ديدند گورباچفي و به دنبال آن يلتسيني ظاهر شد، خوب آنها گفتند گورباچف مي تواند خاتمي باشد، يلتسين كيست؟ مثلاً شخص مثل عبدا… نوري يا مثلاً عطاء الله مهاجراني. با اين ها بالاخره يك طوري برخورد كردند و آنها را كنار گذاشتند در واقع در آسياي جنوب شرقي اگر زنها ظهور كردند ورهبران گروه ها شدند، اينها مواظب بودند كه نكند آلترناتيوي مشابه آنها شكل بگيرد بنابراين هم، نيروهاي مثل آنها را فلج كردند.

حالا كه بحث نيروهاي ملي مذهبي شد آنها اصلاً نيروهاي نيمه بندي بود، اصلاً تشكلي هم نبودند، ارتباطات اندكي داشتند براساس شركت در عملي سياسي مثلاً انتخابات و قرار بود با هم صحبت بيشتري کنند، همه اينها را گرفتند بردند توي انفرادي ها و ته و توي همه چيز را درآورند.

همه را تحت نظر دارند. در اين فضا چه مي شود كرد؟ نهضت هم همين جور است. آيت الله منتظري و اطرافيانش را هم كه مي دانيد وضعيتشان چه جوريست. سكولارها هم كه گويي سكولاربودن کفر ابليس است. يعني سکولار را مانند کسي تلقي مي کنند که مرتد است. اما اگر بخواهيم سکولار را تعريف کنيم مي شود گفت که آيت الله بروجردي، و آيت الله اراکي همه اينها سکولار بودند. آدم مي تواند ديندار باشد اما به حكومت ديني اعتقاد نداشته باشد. به هر حال آنها را هم تحت فشار قرار دادندو عملاً از اين نيرو هم به نظر مي آيد-از داخل طوري دست و پا را بستند- كه كاري بر نمي آيد و از طرفي هم توده ناراضي است كه متوالياً دارد زياد مي شود و هيچ كدام از اين نيروها هم نمي توانند آنها را بسيج كنند و از آنها استفاده كنند. اين مشكل آنهاست و از طرفي به هيچ رسانه اي و ابزاري هم دسترسي ندارند و اينكه آيا اين نظام اصلاح مي شود يا نه اين هم كه حل شدني نيست. در اين فضا به نظر مي آيد اگر همين جور ادامه پيدا كند امكان يك تلاشي اجتماعي، يك نوع در هم گسيختگي، واقعاً وجود دارد كه اگر اين از هم گسيختگي اتفاق بيفتد با توجه به اينكه مسائل قومي روز به روز دارد پررنگ تر مي شود -و گاه حكومت (در قبال اين مساله) ضعيف مي شود- قوميت هاي جزئي مي روند خودشان را پررنگ ميكنند و مي خواهند زندگي و حيات داشته باشند. با آذري ها، كردها ، عرب ها و… اگر برخورد كنيد، مي بينيد كه دارند (به صورت) جدي اين مسئله را دنبال مي كنند. خوب اينها مي تواند خداي نكرده حتي به تجزيه ايران منجر بشود و با انجام اين كار حتماً درگيري قومي به دنبال دارد يعني ايران را اگر جداي از بيرون و با نيروي داخلي خودش ببينيم وضعيتش نگران آميز است. معضلات دارد رشد مي كند هيچ كس هم قادر نيست آنها را حلش كند دولت هم كار آمديش را از دست داده (است). هيچ كاري نمي تواند بكند و اين به اين معني است كه اگر اينجا يك اتفاقي بيفتد اين سرايت مي كند به مرزهاي ما و امنيت از بين مي رود.

از طرفي ايران متهم است به نقص گسترده حقوق بشر و از طرفي (ديگر) متهم است به تلاش براي دسترسي به سلاح هاي كشتار جمعي و سلاح هاي اتمي.ببيند از نظر غربي ها يك اصل داريم كه «افراد به خودي خود بيگناه اند» مگر اينكه چيزي بر عليه آنها اثبات شود. در قوانين بين الملل اگر كسي متهم شد كه داراي سلاحهاي كشتار جمعي است وظيفه خود اوست كه اثبات كند اين حكم غلط است يعني اينكه سلاح ندارد نه اينكه وظيفه آنها باشد كه اثبات كنند دارد. همين بحثي كه در عراق مطرح است عراق ادعا مي كند كه من (سلاح شيميايي) ندارم بياييد و پيدا كنيد! نه بحث اين نيست. بايد اثبات كني كه نداري. حالا چه جوري مي شود اثبات كرد كه نداري؟ اين را بر اين اساس مي گويند كه تمام كشورها كه متهم شدند و بعد از كنکاشي كه بعمل آمد، فهميدند كه نه، (سلاح کشتار جمعي) دارند چه پاكستان ، چه عراق ، چه فلسطين و… همه اينها اولش متهم شدند. بعداً ثابت شد كه دارند. ايران هم از اين جهت در معرض اتهام است. دليلشان اين است كه به هر حال ايران قدرت سركوب زيادي دارد، از شورش هاي داخلي كمتر نيرو دارد، حالا ديگر مي گويند 10% موافق ما هستند %90 مخالف ما هستند. مي شود آن %90 راكوبيد و با آن %10 حكومت كرد چون روابط خودش را با جهان پيرامون طوري تعريف كرده (است) به طوريكه اين روابط مبتني بر خصومت است. (حکومت ايران) همواره مي ترسد از بيرون به آن ضربه بزنند براي اينكه نتوانند (ضربه) بزنند بايد دنبال يك سلاح بازدارنده باشد، سلاح بازدارنده هم كه سلاح اتمي مي تواند باشد.با اين نگاه سياسي به جهان بايد منتظر آن لحظه باشيم. خوب برنامه چيدند كه اين را هم را دنبال كنند. حالا اينجا روز به روز دارد بي نظمي زياد مي شود، ناكارآمدي مسلط است يك تعدادي هستند كه از نظر آنها خشونت طلبند.مخالف حقوق بشرند، دشمن اسرائيلند و در عين حال دارند به سلاح اتمي دست پيدا مي كنند و مي توانند نظم (منطقه و جهان) را بهم بريزند. اين بايد ازنظر آنها بنحوي اداره بشود، مديريت بشود تا اين اتفاق نيفتد.اين كاري است كه آنها دارند بنحوي آن را انجام مي دهند.

گاهي مي شود چيزي را از بيرون از حكومت ساقط كرد يا از بيرون بر آن (حکومت) نشاند. در دسترس نيست كه بشود آن را درست كرد. در اين حالت دستشان باز بوده است.

گاهي يك شخصي كه اصلاً سابقه سياسي ندارد يا برجستگي سياسي ندارند مطرح مي شود و آن را دفع مي كنند آنها به اين نكته توجه دارند كه در داخل اوضاع به بن بست رسيد. از اصلاح طلبها و نيروي اصلاح طلب در اين شرايط هيچ كاري بر نمي آيد و بايد آن (حکومت) را از بيرون درست كرد و يك سلسله فعاليت هايي در جريان است.

و طيفي از مخالفان -مثل نيروهاي جمهوري خواه در زمان مشروطه خواهي- دور هم جمع شوند تا بتوانند طبق اصول كلي مثل رفراندوم يا نظام سكولار با هم توافق كنند؟؟؟؟ مثلاً در جاهايي هم ايجاد كردند -همين ماهواره كه در اكثر شهرستانها گسترش يافته (است) خوب اينها آمدند درون خانه مردم و از طريق رسانه هاي جمعي دارند كار مي کنند.-

روزنامه ها هم كه حدوداً فرض كنيم سه ميليون خواننده و دهها ميليون ساعت صرف مطالعه مي شد را تعطيل کردند و کسي هم که بعد از تعطيلي نشريات و روزنامه هايي مثل خرداد و جامعه و ... که نمي آيد کيهان و رسالت بخواند. به ناچار يا مي رود راديو بي بي سي گوش مي کند و يا هم ميرود ماهواره تماشا مي کند.

نارضايتي وقتي گسترده باشد آنها آمريكائيها فكر مي كنند مي شود با استفاده از نارضايتي عمومي و بسيج كردن در داخل و ارتباط با آنها، اين افكار عمومي را به يك سمت وسويي هدايت كرد به سمت در واقع فروپاشي رژيم.

اما آنها (آمريکاييها) اين را ملاحظه دارند كه بعد از آن انقلاب اين نسل به يك معنا شايد يك نسل آرمانگرايي نباشد و شايد بخاطر بعضي مسائل خودشان را بخاطر بيندازند اما نسل خيلي ايدئولوژيكي نيستند (زياد هزينه ده نيستند). نسل خيلي تجربه گر و در عين حال موقعيت شناس هستند و به اين حرفها که از همه مفاهيم اخلاقي وارزشي هم سوء استفاده شده زياد حساس نيستند. بنابراين اين نسل خيلي نسل واقع بيني است. مي خواهددنبال فرصت شغلي بهتري باشد، دنبال زندگي مناسب و درآمد مناسب تر است. اينکه يك فرد سياسي را بگيرند و بحران اجتماعي درست كنند، اينها آن چيزي هاي نيست كه آنها (نسل بعد از انقلاب) جانشان را به خطر بندازند. مطمئناً هزينه اين اعتراضات كم نيست. مسلماً (مي دانند) اگر جماعتي بروند خيابان و شروع كنند به شعار دادن و سروصدا كردن اگر به رگبار نببندند خيلي هاشان را مي گيرند و مي برند به سلولهاي انفرادي. به همين دليل خيلي هاشان نمي آيند.

حالا آنها اين برنامه را براي ايران دارند. قاعدتاً بحثي كه بعداً پيش مي آيد شايد شبيه افغانستان باشد و آن مسائلي كه گفتم اينها بر اين هستند که ایران بتواند يك نوع رفتار سكولاريسم و… يك نوع نقشي در اين گستره از جهان براي خودش دست وپا كند و اما اين امر وقتي از طريق يك ابرقدرت يا يك فشار از بين مي دهد به معناي اين است كه ايران نتوانسته است از درون خود يك تحول درون جوش را بوجود آورد كه بتواند نيازهاي خودش را در عرصه بين المللي تأمين كند كه اين از اين جهت فاجعه است. از آن جهت هم به هر حال مثل مورد افغانستان است چيزي مثل طالبان و كرزاي واين بحثي است كه الان پيش مي آيد.

من اين را مي خواستم صرفاً توصيف كنيم. و يعني اين را خيلي هم بي طرفانه و خونسردانه نقد كردم طوبي از استراتژي آمريكا حرف مي زد كه گويي استراتژيست آمريكايي است…

ولي من براي اينكه اين جا بيفتد، مخصوصاً با اين ادبيات صحبت مي كنيم كه از همان اولش موضعي نگيريم، عليه اش دركش نكنيم. خواستم كه بيان كنم كه اينجور هست،؛ بدون اينكه من نظر خاصي داشته باشم. حالا اين وضعيت بين المللي ما و اين هم از وضعيت داخلي ما و آن هم به اصطلاح نظمي كه دارد برجهان حاكم مي شود. حالا بايد ببينيم كه در اين فضا چه مي شود كرد آيا ما آنقدر بايد اراده گرا باشيم كه فكر كنيم در هر شرايطي مي شود اين اوضاع را تغيير داد. ما اولاً اينقدر اراده گرا نيستيم و مثالي كه هميشه مي زنم (اينست که) وضعيت اجتماع مثل گل كوزه گري نيست كه اين گل در دست مثلاً 24 ساعت يا 48 ساعت نرم باشد. اين گل به هر شكلي در بياد هي بهم بزنيد. نمي دانم كوزه خوب نيست گلدان درست كنيد، گلدان خوب نيست پارچ درست كنيد. اين (وضعيت اجتماع) به آن شكلي نيست. اگر مثل من با گچ كار كرده باشيد وضعيت جوامع مثل گچ زنده است. يك فرصتي در اختيار اين گروه آن گروه، اين نيروي اجتماعي،آن نيروي اجتماعي قرار مي گيرد كه به آن شكل بدهد ، توي اين فرصت اگر به آن شكل داديد كه داديد واگر ندايد اين صلب مي شود آنقدر صلب ميشود كه اگر به آن يك مقدار آب هم بزنيد ديگر نمي شد تغييرش داد. بايد بکوييدش و خلاصه اينجور نمي شود. افكار عمومي تا حالا اقبال زيادي به اصلاح طلب ها داشته است ولي به دليل ناكامي آنها در رسيدن به اهدافشان يك دفعه اين اعتماد صلب شده (است) و اين (بي اعتمادي) گسترده است متاسفانه و اين را نمي شود براحتي برگرداند. اصلاً نمي شود يعني اگر بالفرض من همه اش از اصلاحات صحبت كنم كه بياييد راي بدهيد و… اين به اين معنا نيست كه من آنقدر وجاهت دارم كه مردم بگويند آره! چون اين مي گويد بريم (راي بدهيم)، مي گويند نه! اين خل شده مثل بقيه شده (است)! وقتي حرفهاي ما انكعاس دهنده مشكلات عيني مردم نباشد ارزشش را واقعاً از دست مي دهد. ما آدمهايي را داشتيم در اين چند ساله بچه هايي بودند كه در جنبش اصلاحات درخشيدند، مطالب خيلي خوبي نوشتند و مورد اقبال عمومي بودند، به مجرد اينكه حرف ضد اصلاحي زدند مثلاً حالا فرض بفرماييد (مثلاً به علت) فشار زندان و مثل اينها يك لحظه مي ديديد كه از چشم مي افتادند. حالا اين يك مرحله از آن بالاتر به نظر مي آيد. وقتي عبور مي كني اعتماد به سختي بدست مي آيد و به راحتي از دست مي دهي، وقتي از دست ميرود ديگر كاريش نمي شود كرد يعني فرصتي به وجود آمد براي كشورما و اين نظام با همه ننگ و نكتبي كه در كارنامه اش بود. خود اين مردم آمدند به صحنه و داشتند در امور به طور جدي مشاركت مي كردند، هيجان واحساس ناشي ازمشاركت احساسي متعالي بود و اين فرصتي بود كه ما بتوانيم خودمان را در اين دنيايي كه سريع دارد تغيير مي كند و به آن توجه خاصي هم داريم خودمان را اندكي بسازيم معادلسازي كنيم.

اين از دست رفت و الان با اين شعارها اساساً نميشود اين را برگرداند. ديگر در توان كسي هم نيست. روي اين يك سرنوشت مقدر دارد رقم مي خورد، سرنوشت مقدري كه البته در يك دوره اي ما اختيار داشتيم عوضش كنيم، اما به دليل اين كه واقعاً قدرت پرستي وقدرت طلبي عده اي احمق كه نه دركي از جهان دارند و نه دل در گروه منفعت روحي ويا منفعت عمومي، اين ها افتادند به ميان همه نيروها و همه را قلع و قمع كردند، نابود کردند، برهوتي شد كه گويي جهان مي خواهد ما را در نوردد. من فكر مي كنم بجايي كه حالا رو به روي اين قضيه بايستيم بايد فكر كنيم كه اين اولاً چه جاهايي تاثير منفي مي گذارد و چه جاهايي تاثير مثبت مي گذارد.

روي آن تاثيرات ما پيش بيني كنيم چه بايد کرد؟

اين را من معمولاً به ملي ـ مذهبي ها هم مي گويم اينكه ديگر خيلي خودمان را درگير انتخابات و اين ور و آن ور نكنيم. همان سئوالاتي كه ما كس پلانك ازش پرسيدند بعد ازاينكه هيلتر در آلمان روي كار آمد. گفته بودند كه چه كنيم؟ گفته بود كه هيچي فقط برويد فكر كنيد براي بازسازي آلماني كه در يك جنگ جهاني دوم به كلي ويران شده (است). حالا من از تمثيل استفاده مي كنم. ما قرار نيست ويران بشويم چون الان سيستم ناكارآمد است قطعاً بعضي از كارآمدي ها اعاده مي شود چون الان ايران به دليل دشمني با فضاي بيرون عملاً حوزه هايي نفوذ به حوزه هاي منفعت خودش را از دست داده (است).

اينها را يك حكومت عاقل و سكولاري كه بتواند عقايد بين المللي را هضم كند وحالا اگر همكاري نمي كند لااقل درگير نشود با قدرت جهاني، اين مي تواند حوزه هاي نفوذ را كه در آسياي ميانه، در افغانستان است، اينها را بدست بياورد. از اين جهت بالاخره خيلي ازمشكلات نسبت به وضعيت موجود حل خواهد شد. اما بحثش همين بحث فكري و فرهنگي و يك مقدار عاطفي است ما دوست داشتيم به عنوان ايرانياني كه همواره از بحران ها به يك نحوي زنده شده ايم و خودي نشان داده ايم، اين دفعه هم به دست خودمان اينكار را بكنيم ولي به نظر مي آيد كه اين دفعه وضعيت ما را به لحاظ فلاكت به جايي رسانيده اند كه دوباره به هر حال آن اراده بين المللي است كه مي خواهد كه اين را رقم بزند.

من فكر مي كنم در واقع براي وضعيت سوررئاليستي فكر كنيد كه در آن وضعيت بتوانيم حرفهاي روشن و برنامه هاي شفاهي داشته باشيم. در آن مقطع هرچه شما مستدل تر باشيد، هرچه عميق تر باشيد، هر چه آگاه تر باشيد هر چه شناخت تان از مسايل داخلي و بين المللي بيشتر باشد قطعاً حوزه تاثيرگذاري شما بيشتر خواهد بود و چون حوزه تاثيرگذاريتان بيشتر است مي توانيد عوامل منفي را كم كنيد و آن جاهايي كه منافع ايران با منافع قدرتهاي جهاني تضاد پيدا مي كند، آن جاها مي توانيم از منافع خودمان بطور معقول دفاع كنيم و اين كاري است كه من به نظرم مي رسد وگرنه در اين فضا يا بايد خودكشي كنيم، بالاخره يا سقوط كنيم يعني الان دو حالت بيشتر نيست يا بايد بروم بيرون عصباني شوم و فرياد بزنم كه خوب دوباره مي برند به انفرادي و آنجا بخواهم كه در انفرادي نباشم بالاخره مطالعه كنم اين وضع. بعضي از ملاحظات را انجام بدهيد كه زندان نيفتيدو راه سومي اصلاً نمي شود پيدا كرد راه سوم را همين مي شود گذاشت كه شما عميق بشويد درحزوه هايي كه نياز آينده ماست براي يكبار كه شده از جهان بيرون وحشت نكنيم. من پارامترهايش را توضيح دادم (که) مثل دوران جنگ سرد وحشت انگيز نيست. در عين حال مي شود با آن تعامل كرد تعامل هم هميشه از آدمهاي عميق و غني و صاحب فكر بر مي آيد. از آدمهاي بي مايه اي كه وقت خودشان را صرف مسايل روزمره كردند و اين مسائل تمام شده (است) و هيچي باقي نمانده (است). در اين ده سال ما چندين پروژه را خوانديم و تمام شد مثلاً يك دستگيري فلان شخص، خوب ما بايد جزئياتش را عملاً با دقت دنبال كنيم وبراي خودمان تحليل كنيم. ديگر وقتي آن مساله تمام مي شود اين هم عملاً تمام مي شود. به اين مسايل روزمره كمتر توجه كنيم به مسايل بنيادي تر در همون رشته كاريتان به نظر من بايد عميق تر توجه كنيم.

والسلام


اينک که اين سطور را مي خوانيد آقاي زيدآبادي در زندان بسر مي برد. زيدآبادي سال گذشته بر اساس حكم صادره از سوي قاضي سعيد مرتضوي رييس شعبه ١٤١٠ دادگاه عمومي تهران ويژه جرايم كاركنان دولت به ٢٣ ماه حبس و ٥ سال محروميت از حقوق اجتماعي محروم شده بود که دادگاه تجديد نظر استان تهران ، حكم دادگاه بدوي رابه ١٣ ماه حبس و ٥ سال محروميت از حقوق اجتماعي تقليل داد.زيدابادي پيشتر و در دوران بازجويي و تحقيقات ٧ ماه در بازداشت موقت بوده است كه با اين حساب شش ماه ديگر از محكوميت حبسش باقي مانده است.

 

يادداشتي براي عزيز در بند دکتر احمد زيدآبادي


دوست مبارز و نستوه، احمد

بار ديگر قدرت بدستان ظالم تو را به اسارت کشيدند، با اين پندار موهوم که از زبان ابوذريت و قلم شمشيرگونه ات در امان باشند و چند صباحي ديگر با خيال باطل " ماندگاري" ، خود را مشغول کنند،

غافل از اينکه ظلم بزرگترين آفت حکومت هاست.و اگر امروز تو و عزيزاني چون يوسفي اشکوري ، گنجي ، زرافشان ، آقاجري ، سلطاني ، دادخواه ،باطبي و برادران محمدي و ده ها دانشجو و انسانهاي دگر انديش مبارز ، تنها به خاطر " ابراز عقيده" در زندانهاي نظام به سر مي برند، نگران نباشيد و خوش داريد اين ايام را و بدانيد که روزهاي "طلايي" براي هر آزاده اي فرصت در بند بودن بخاطر " بيان انديشه" است.

و اين روزها که چهلمين روز شهادت حسين (ع) را به ياد مي نشينيم تو و ديگر " بنديان" خوب ميدانيد که هر روز عاشورا و جاي جاي زمين کربلاست و اگر قرار است يادي از پيشکسوت هاي آزادگي کنيم، اين کار نه با سروسينه زدن و اشک ريختن، که با ادامه راه آن بزرگواران ميسر خواهد شد،چه در هر زمان و مکان ميتواند حسيني باشد و يزِيدي، فقط بايد چشم ها را شست تا با پاک چشمي حقايق را مشاهده کرد و ديد در نظامي که مدعي ولائي بودن است با پيروان راه حسين که همان آمران به معروف و ناهيان از منکر حاکمان مي باشند، چه رفتاري مي شود.

احمد عزيز

سعادت اسارت را به تو و ديگر عزيزان تبريک مي گويم با اين اميد که پايدار و استوار باشيد و بخاطر بسپار سفارش پير تجربه آموخته را که

اگر زبان ات را بستند قلم ات را شکستند

نه با دست و دهان که با چشمها و رگها يت

فرياد کن.

پيروز باشي



دکتر محمد ملکي 3/2/81


 

انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تربيت معلم سبزوار

 

 

[Main Page]

[Back]

نقل قول با ذکر منبع و نويسنده مجاز مي باشد.