|
|||||||
|
|
|
|||||
|
|
|||||||
|
|
|||
|
در حاشيه نداشتن حتي يک روزنامه نگار زنداني1 به ياد اکبر گنجي و عمادالدين باقي «حسرت يک آخ را بر دلشان خواهم گذاشت.» جمله اي که محسن کديور هنگام ورود به زندان بر زبان جاري ساخت.
پدري داشتيم- زبانتان را گاز بگيريد و بيراه هم صلوات نفرستيد، پدر ما مرحوم نشده اند و سايه اش بالاي سر ما زيادي هم مي کند- در آن زمان که دوران طفوليت را طي ميکرديم و به اقتضاي زمانه کمي هم دست و پا چلفتي بوديم، تا خطايي در انجام امور از ما سر مي زد، سريع شم ضرب المثل گويي اش گل مي کرد و با طعنه مي گفت: "جگرها خون شود تا يک پسر مثل پدر گردد". چرخ زمان که گرديد و ما جوانتر شديم و به همت قواي جوانيمان ديگر سر رشته امور در دستمان بود، بعضاً مي ديدم که حال اين پدر ماست که به قول امروزي ها "ريت مي زند" و بعضي کارها از دستش خارج شده، ما هم براي اينکه پدرمان را قلقلکي داده باشيم ضرب المثل را بيادش مي آورديم و خنده اي هم پشت بندش تحويلش ميداديم. پدر هم که خود را در تنگنا ميديد اين بار هم کم نمي آورد و مي گفت: "جگرها خون شد و يک پسر مثل پدر گشت!" سخنان سخنگوي قوه عريض و طويل قضايي من را به ياد اين داستان انداخت و نا خداگاه اين مثل بر زبان قاصرم جاري گشت که آري! «جگرها خون شد و يک "سخنگوي قوه قضاييه" مثل "رييس قوه قضاييه" شد!». بله، جگر همه روزنامه نگاران و نويسندگان خون شد تا آقاي الهام اينچنين سخن مي گويد. بيراه نگفتم، چرا که درست همين چند سال پيش بود که آقاي يزدي –همان که قوه قضاييه را ويران دست هاشمي شاهرودي عراقي داد و ايشان هم بر سر اين ويرانه بلايي آورد که "اذا زلزله الارض زلزالها" - در خطبه هاي نماز جمعه گفته بود که ما حتي يک زنداني سياسي هم نداريم!. مگر دروغ گفتند! نه آقا! آيت الله را چه به دروغ! آن زمان اصلاً دگر انديشي نبود که اينان به زندانش بيافکنند. همه اين بيچاره ها را برادر امامي ترتيبشان را داده بود و به ديار عدم فرستاده بود تا آنجا هر قدر دلشان مي خواهد به قول خودشان قلم فرسايي کنند. اگر هم بودند کساني که مثل اينان نمي انديشند، که زندان نمي بردنشان، يک راست مي رفتند شکنجه گاه وزارت اطلاعات و مرگ تدريجي شان را مي ديدند.عده اي شان هم که مانده بودند زود دريافتن که آقا اينجا جاي ماندن نيست و اين مسجد جای ...، بارشان را به کولشان گرفتند جان خود را به در بردند. با خود مي اديشيدم که آقاي مير محمد صادقي، سخنگوي سابق قوه قضاييه چه مي کشيد که ناچار شد استعفا بدهد و عطاي سخنگو بودن قوه قضاييه را به لقايش ببخشد. ديروز زنداني سياسي نداشتيم و امروز هم روزنامه نگار زنداني! اين چند نفري هم که زندانند روزنامه نگار نيستند بلکه همه شان متهم اند و "اين که بگوييم اين متهمان، روزنامه نگارند توهين به اهل فکر است" 2 وقتي مطبوعات را با قانون اقدامات تاميني زمان اولياحضرت! که براي مقابله با اشرار تصويب شده بود، تعطيل فله اي مي کنند، پس حتماً ما اصلا نشريه تعطيل شده هم نداريم چه رسد به روزنامه نگار زنداني! از صدقه سر همين آقايان است که ما امثال رکوردار داشتن بيشترين روزنامه نگاران زنداني هستيم. مصطفی صداقت جو 1- تعجب نکنيد و ما را هم احمق خطاب مکنيد. آنانيکه سري در مطبوعات و روزنامه ها دارند و زحمت مطالعه روزنامه ها را به خود مي دهند و بهانه هم نمي آورند که درس داريم، امتحان داريم خوب مي فهمند که مراد از نداشتن حتي يک روزنامه نگار زنداني چيست؟ براي آنهاييکه نمي دانند همين قدر بگويم که اين جمله را سخنگوي قوه قضاييه فرموده است. 2- اين هم از بيانيات آقاي الهام است که گفته: "بسياري از افراد اين متهمان را روزنامه نگار قلمداد مي کنند، اين توهين به جامعه اهل فکر است" در جوابش بايد گفت: "در دهر يکي چون من آنهم کافر، پس در همه دهر يکي مسلمان نبود". |
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت معلم سبزوار
|
||
|
|
|
||
|
[Back] |
|||
|
|||