روزنامه و کتاب تاريخ
به ياد سعيدي سيرجاني، نويسنده
روشنفکر و آزاده اي که بدست عمله هاي استبداد ديني به شهادت رسيد ولي تا
زماني که بود سراسر "نه" بود.
«دانستن حق مردم است»
«روزنامه نگار پليس جامعه است، هيچ گاه نبايد جلوي انجام وظيفه اش را گرفت.»
اميل زولا
شايد گزافه نباشد که بگوييم "سياست تکرار تاريخ است" و هنر مردان ميدان
سياست است که از تاريخ گذشتگان خود و ملل و اقوام ديگر نقبي به زمان حال
بزنند و با يک چشم به تاريخ و بازي هاي تاريخ بنگرد، با چشمي ديگر راه آينده
را ترسيم سازند.از اين بود که در اعصار و قرون مختلف کاتبان و مورخان از
جايگاه و مقام والايي برخوردار بودند و در دربار پادشاهان و خلفا قرابت خاصي
داشتندکه اين خود از آفات تاريخ نگاري بوده است و بطوريکه مورخان خود را در
زير تيغ شمشير حکما مي ديدند و از اين رو بود که تاريخ نويسي به تذکره نويسي
تقليل يافت و توصيف جبروت پادشاهان جبار و حکام زمانه. اين بود که از ترس جان
ومال بيشتر زبان به تملق مي گشودند تا به بيان حقيقت و همواره بودند در دربار
خلفا شاعران و ناظماني که کارشان تملق بود و همتشان جلب نظر زعما. البته بوده
اند مورخاني که دل در گرو حقيقت سپرده بودند از تيغ جلادان زمانه باکي
نداشتند.عده اي شان هم در لفافه به بيان جريان امور مي پرداختند و با زباني
نقادانه، ضلم ضالمان و جور جابران را به رشته تحرير در مي آوردند.
با اختراع دستگاه چاپ توسط گوتنبرگ و تولد اولين روزنامه اين شيوه تاريخ
نويسي رو به احتضار نهاد و دنيا قدم به دوران جديد عصر ارتباطات گذارد. بدين
سان است که شايد باز هم گزافه نگفته باشيم که "هر روزنامه اي کتاب تاريخ است"
و هر روزنامه نگار و خبرنگاري مورخي مدرن.
با گسترش نشريات و فرافکني اخبار و اطلاعات و افشاي اسناد خيانت ديکتاتورها و
حکومتهاي توتاليتر باز هم اين حکومتهاي ديکتاتور و عمال آنها بودند که در
مسير اين جريان آزاد خبررساني احساس خطر کردند که مبادا اين اطلاع رساني به
آگاهي عمومي بيانجامد و پايه اقتدار پوشالينشان بلرزد. اين بود که از همان
اول به سرکوب روزنامه نگاران پرداختند و همواره هم از آنان به عنوان خطري
بالقوه ياد مي کردند چرا که آنان را خودي نمي دانستند و مي پنداشتند آمده اند
تا حکومت را از چنگال آنان به در آورند.اگر ديروز با سرنيزه و شمشير به جنگ
مورخان ونويسندگان مي رفتند، امروز بااعدام وزندان انفرادي و قتلهاي زنجيره
اي.اما همواره قلم خار چشمان اينان بوده است و آنقدر که از قلم پروا داشتند
از توپ و تانک دشمنان نمي هراسيدند.و براي نابودي اصحاب قلم از چه حربه هاي
ناجوان مردانه اي که استفاده نکردند. اينان فکر مي کنند با شکستن قلمها مي
توانند اين عطش آگاهي يافتن و آگاهي رسانيدن را خاموش سازند. زهي خيال باطل
که هر قلم شاخه اي است که با بريدنش جوانه هاي تازه سر بر خواهند آورد و همان
راه گذشته را خواهند پيمود.بدين سبب بود که اصحاب قلم را آنچنان خطاب مي
کردند و مي کنند که گويي عامل و جاسوس بيگانگانند. "قلم بدست مزدور"، "قلمهاي
مسموم"، "جيره خوار صهيونيسم"، "روشنفکر نماي غرب زده"، "ايادي استعمار"، "دگر
انديش مزدور"،
اما بالاخره اين رکن چهارم دموکراسي بود که توانست با خون نويسندگان و
آزاديخواهان بر صفحات تاريخ براي جهان آزادي را ثبت کند و تا آيندگان بدانند
اين وديعه الهي با چه گران بهايي از دست نااهلان و نامردمان باز پس گرفته
شد.پذيرش دموکراسي به عنوان حکومت مردم بر مردم[1] مستلزم پذيرفتن حق آگاهي
مردم است، آگاهي از اينکه آنانيکه در لايه هاي بالايي قدرت به نيابت و وکالت
از آنان بر کرسي هاي قدرت تکيه زده اند با اين امانت چه مي کنند. آنانيکه خود
را نماينده مطالبات مردم مي دانند با خواستهاي اکثريت چه رفتاري دارند و چه
سياستي را پيش مي گيرند. پس چه زيبا گفته اند که نشريات و روزنامه ها رکن
چهارم و رکن رکين دموکراسي اند و آزادي سياسي و اجتماعي بدون آزادي مطبوعات
معنايي ندارد.+
مصطفی صداقت جو
(m_sedaghatjoo@yahoo.com)
[1]" By People, For People, From People"
" وآن حکومت مردمي، براي مردم، از مردم و بوسيله مردم هرگز از روي زمين محو
نخواهد شد."
اين جمله معروفي است از آبراهام لينکلن که جانش را براي آزادي نهاد. ملت
امريکا آزادي و اسقلال خود را مديون از جان گذشتگي امثال لينکلن است.