زندگی يدالله سحابی

يدالله سحابی در سال 1284 خورشيدی در تهران به دنيا آمد. او در بلژيک
دکترای زمين شناسی گرفت و سپس به ايران بازگشت و فعاليتهای خود را از عضويت
در انجمن اسلامی دانشگاه تهران آغاز کرد.
او در جريان جنبش ملی شدن صنعت نفت ايران، به عنوان يکی از ياران نزديک
دکتر محمد مصدق مطرح بود.
او سپس به جرگه موسسان جبهه ملی ايران پيوست و به مبارزه با سياستهای حکومت
شاهنشاهی ادامه داد.
در سال 1340 همراه با مهندس مهدی بازرگان تصميم به ايجاد يک گروه سياسی
ديگر با ويژگيهای مذهبی بيشتر گرفت و بدين ترتيب نهضت آزادی ايران تشکيل
شد.
دکتر سحابی در زمينه انگيزه تاسيس نهضت آزادی ايران، گفته بود:" جبهه ملی
بيشتر فعاليت سياسی لائيک داشت و مستقل از فکر دينی بود، ولی ما معتقد
بوديم که اگر فعاليت سياسی می کنيم از روی وظيفه دينی است و بنا بر اين،
فعاليت سياسی را وابسته به عقايد دينی می دانستيم."
او پيش از انقلاب بارها به زندان افتاد و تبعيد شد.
او در عين حال فعاليتهای گسترده ای در راه توسعه علم زمين شناسی در ايران
داشت و در امور خيريه از جمله ايجاد و اداره مدارس کمال و کوثر در تهران
نقش عمده ای ايفا کرد.
پرويز ورجاوند، جامعه شناس و از فعالان سياسی قديم ايران، می گويد: دکتر
سحابی يکی از چند چهره معتبر دانشگاه بود که کوشيدند تا استقلال دانشگاه
تهران را هويب ببخشند. او بدون تندوری خاص و خودنمايی مبارزه و فشارها را
تحمل کرد.
پس از انقلاب اسلامی
آقای سحابی پس از انقلاب به عضويت شورای انقلاب درآمد و در دولت موقت به
عنوان وزير مشاور در طرحهای انقلاب در کنار مهندس مهدی بازرگان به
فعاليتهای سياسی خود ادامه داد.
او همچنين به عنوان نماينده مردم تهران به مجلس اول راه يافت، ولی پس از
کنار رفتن دولت موقت از قدرت، او نيز از ساختار حاکميت کنار گذاشته شد.
درسالهای اخير آقای سحابی همچنان مشی مبارزه مسالمت جويانه خود را حفظ کرد.
دکتر سحابی به عنوان يک روشنفکر مذهبی به شدت به آداب دين اسلام اعتقاد
داشت. او کسی بود که بر جنازه محمد مصدق و مهندس بازرگان نماز ميت گذارد.
آقای سحابی در سالهای اخير نيز به برخود منتقدانه توام با مدارا با حکومت
ادامه داد و در مورد دستگيری ملی مذهبی ها از جمله پسرش عزت الله سحابی
نامه هايی به آيت الله خامنه ای، رهبر ايران، نوشت و در اعتراض به روند
برخورد با بازداشت شدگان اعلام کرد که قصد تحصن در مجلس را دارد که با
وساطت مهدی کروبی رييس مجلس و قول او برای حل و فصل اين موضوع از تحصن
منصرف شد.
احسان نراقی، جامعه شناس ايرانی در پاريس، می گويد: يدالله سحابی جزو
پيشکسوتانی بود که با جرات تلاش کرد مباحث دينی را با پيشرفتهای علوم روز
نزديک کند تا بدينوسيله نسل جوان را به دين علاقمند کند.
از آقای سحابی کتابهای مانند "خلقت انسان" و مقالاتی در زمينه علوم زمين
شناسی و نيز علوم تربينی منتشر شده است.

درسهای یک زندگی
احسان شريعتي
و روزي كه از هر امتي شاهدي بر آنان، از ميانشان،
برانگيزيم .. (نحل 89)
دكتر يدالله سحابي كيست؟
امروز افتخارِ سخن گفتن از شخصيتي را يافته ايم كه
همچون ستون فقراتِ يك
قرن مقاومت در راهِ رشد، استقلال و آزادي ايران زمين، شاهد و يادگارِ همهي
ادوار و رخدادهاي بزرگ آن بوده است.
نامي كه يادآور و مترادف
ارزش هاي متعالي و جاوداني نزد مبارزان
ديروز و امروز بود، ارزش هايي چون «اصالت»، بمعناي ريشه داشتن در فرهنگ و
سنت و تاريخ يك سرزمين. همچون « وفا»، بمعناي وفاي به عهد و درست پيماني در
رفاقت و رهروي. همچون «اخلاق»، در كشاكشِ تلاش، در
محك عمل، در عرصهي كار، در ميدان سياست و در
حوزهي دين؛ و همچون فرزانگي و «عشق به دانش» از رهگذر پرسش و پژوهش و
تشكيك و تعليم؛
آري زندهياد دكتر يدالله سحابي (متولد1284
در سنگلج
تهران)، به تعبير فرزند و ادامه دهندهي راهش، در 96
سالگي، «آزرده دل» از ميان ما رفت.
الف. مشخصات
فكري
نخستين خصوصيت
بارزِ اين نسل از پيشكسوتان نوانديشي ديني، فرماسيون و فرآورده هاي علمي
ايشان بود. دكتر سحابي اولين استاد زمين شناسي ايران است كه پس از كسب
دكتراي علوم از دانشگاه ليل فرانسه طي سالهاي
15- 1311 ، از 1316
به تدريس پرداخت و كتاب هاي علمي اش مانند
«زمين شناسي عمومي» و « سنگ شناسي» توسط انتشارات دانشگاه تهران منتشر شده
اند؛
او كه نخست در محضرِ ميرزا ابوالحسن خان
فروغي، مديرِ مدرسه اش در « دارالمعلمين مركزي»
(1303) با دركي عرفاني و علمي- فلسفي
از اسلام آشنا شده بود، پس از آشنائي با مهندس مهدي بازرگان (در راه اولين
بازگشت از فرانسه - 1312)، همفكر و همراه هميشگي
او گشت، آنگاه به نداي عالم علوي، سيد محمود طالقاني (و استاد محمدتقي
شريعتي)، لبيك گفت كه اينان، جملگي از پيشآهنگان
بازخواني قرآن بياري دستآوردهاي علم و زمان
محسوب ميشوند.
در اين ميان، دكتر سحابي بعنوان
نويسندهي كتاب
« تكامل در قرآن» شاخص مي شد (كتابي كه با
سخنراني هاي سال 1325 در انجمن اسلامي دانشجويان آغاز شد و نهايتا به صورت
كتاب « خلقت
انسان در قرآن» در 1346 درآمد).
كتابي كه با پذيرش و تبيينِ علمي
« اصل تكامل انواع» در آنزمان تحولي فكري را بويژه در انديشهي ديني دامن
زد و در حوزه، واكنشِ علامه طباطبائي را برانگيخت و همواره از منابع فكري
نسلي از مجاهدان به شمار مي آمد.
ب. مشي سياسي
دكتر سحابي با شنيدن
نطق هاي دكتر مصدق در سالهاي 5- 1304
در مجلس پنجم، شيفتهي راه استقلال و آزادي ايران شد
.همراهي او با مصدق و جبهه ملي از
سالهاي 30 تا 32 تا
پايانِ حيات مصدق كه دكتر سحابي شخصا مراسم
غسل و كفن و دفن رهبر فقيد
نهضت ملي را در تبعيدگاه احمدآباد انجام داد،ادامهيافت. پس از كودتاي 28
مرداد، در بنيانگذاري نهضت مقاومت ملي (1332) مشاركت جست، سپس با يارانش «
جمعيت تامينِ آزادي انتخابات» را تاسيس كردند.
در پي
تشكيل نهضت آزادي ايران (1340) بازداشت و طي سالهاي 40-41 چند بار در قزل
قلعه زنداني شد و در سال42
همراه با ساير سران
نهضت محاكمه شد و تا سال 45 ، چهار سال را در
حبس بسر برد؛ در آستانهي انقلاب « كميته ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر»
را تشكيل دادند ؛ پس از تجربهي دولت موقت و
مستعجل، به اپوزيسيون
دروني نظام و حاكميتِ جمهوري اسلامي پيوست؛ از جمله آثار نهضت در اين
سالها، يكي در نقد سياست
تداوم جنگ با عراق بود و ديگري، در نقد
ولايت مطلقهي فقيه كه تاثير بسزايي در ميان نيروهاي مذهبي وفادار به نظام
گذارد؛ پس از چند تجربهي ائتلافي با كليهي نيروهاي نهضت ملي سرانجام
ائتلاف نيروهاي ملي- مذهبي شكل گرفت كه از چند سال پيش چنانكه مطلعيد، مورد
پيگرد دستگاه قضايي قرار گرفت. دكتر سحابي در
اين مدت مرارت هاي بسياري را متحمل شد كه در آخرين نامه به رهبر نظام
ميتوان شرح حال ايشان و يارانشان را خواند تا بدانجا كه تصميم گرفت به مجلس
برود و بسط بنشيند؛
در طول
اين مسير بلند از آغاز قرن تا كنون، روشِ
سحابي مصداقِ بارزِ همخواني عميق
نوعي از دينداري با نوعي از آزاديخواهي است. اين پرسش را غالبا مي شنويم كه
چه نيازي به بار نمودن صفت
« مذهبي» بر
صفت ملي است.
چنين سؤالي اما در مورد
وجه تسميهي « دموكرات مسيحيان
» اروپايي مطرح نمي شود. حال آنكه، بنا به قول
ميشل فوكو، اينكه نيرويي هويت خود را در ديني بيابد كه خود خطوط
سيمايش را ترسيم كند، محل ايراد نيست. اشكال اما، در حكومت ديني و دين
حكومتي است. پس چرا نبايد از ديني كه پشتوانهي اخلاقي علم و آزادي،
مردمسالاري و احترام به آزادي وجدان است، پشتيباني نمود ؟ مگر شرط
ضروري (SINE QUA NON) آنكه، به
تعبير هگلي، « اخلاق، وراي هرگونه تعبد و شريعتِ بي چون و
چرا، وارد تديًن مردمان
گردد، آن نيست كه دست در دست آزادي گام نهد»؟
ج. نهادسازي اجتماعي
دكتر سحابي از بنيانگذارانِ نهادهاي مدني و
فرهنگي در ايران بود (رياست اداره فرهنگ تهران از سوي دكتر شايگان به
پيشنهاد احمد آرام 1325، پيشنهاد اساسنامه آموزشگاه تربيت معلم تعليمات
ديني، مؤسسه فرهنگي اخلاق و دبيرستان كما ل 1335تا
انحلال اش از سوي ساواك 1352 ، شركت سهامي انتشار 1337 و دبيرستان كوثر
1369)؛ و مبلغِ نوعي «اخلاق كار» بود (كه از
ويژگي هاي دوران دين پيرائي پروتستان و پوريتن
هاي اروپاست) ؛
از مصلحين سلالهي فراهاني
ها و اميركبيرها و مصدق ها و .. از تداوم گران
سنت ديرين وزراي
اصلاح طلب ايراني؛
گذشته چراغ راه آينده
محصول فكر و خط
مشي سياسي و اجتماعي دكتر سحابي و يارانش، امروزه پس از
دو دهه كه از انقلاب و تغيير نظام در ايران مي گذرد، نيازمندِ سنجش و بررسي
عالمانه و منصفانه است.
در زمينهي فكري و اعتقادي كارِ روشنفكران ديني در راه
تطبيقِ دستآوردهاي وحي و سنت ديني با عقلانيت و مدنيتِ مدرن، هنوز نيازمندِ
پيگيري و ژرف كاوي است و انديشه و نظامِ مردمسالاري در حوزهي اسلامي
شيعي نيز هنوز، در مرحلهي تكوين و قوام يابي. ميدانيم
كه امروزه خواه در عرصهي علوم دقيقه و خواه علوم انساني، پوزيتيويسم در
بحران فرو رفته است و تا آنجا كه به عوالم انساني برميگردد، هرگونه «
تبييني» بتدريج جاي خود را به تفهيم و « تفهم» مي بخشد.
در حوزهي اجتماع و سياست، نيز از سوئي، ضرورت
تفكيك دو سپهر و دستگاه
« دين و دولت» بيش از پيش هويدا گشته است و از ديگر سوي، چشم اندازِ اصلاحات
اساسي سياسي و مردمسالاري اجتماعي، از چارچوب
هرگونه «رفرميسم» و «ليبراليسم» فراتر مي رويد.
در اين نقد و سنجش اما، نهضت
نوزايي و دين پيرايي هرچه عمق و تعالي بيشتري يابد، بايد بيش از پيش، به
ريشه هاي خويش ارج نهد و نسبت به آغازگران اين راه اداي
دين كند و ميراث گذشتگان را چونان چراغي فرا راه
خويش افروزد.
در حال حاضر، موقعيت
خانوادهي اعتقادي طيفِ ملي- مذهبي ( بمعناي عام كلمه و شامل همهي فرزندان
نهضت ملي و نوانديشي ديني، وراي هرگونه ائتلاف و تشكل خاصي)، خصلت
نمادين يافته است، بدين معنا كه نشانهي هر تحول
واقعي، نحوهي برخورد با اين طيف و برسميت شناختن آن به عنوان
اپوزيسيون است.
رخداد
دوم خرداد 76
و مجموعهي بحران
گذار در حاكميت
نظام
كنوني، اثبات
حقانيت آرمان
سحابي بود.
يورش واهي و اتهامات
ابلهانهي جبههي انحصار و استبداد به ياران و فرزندان
سحابي، نشانهي بازگشت ناپذيري روند رو به رشدد
جنبش شهروندي و مردمسالاري در ميهن ماست. همرايي ملي و
اجماع كنوني پيرامون
نام و ياد سحابي، گواه
اين حقيقت است كه تنها راه
برون رفت از بن بست حاضر، بازگشت به ارزش هاي
انساني و منش زندهياد سحابي است. اينجاست كه
همصدا با دكتر سحابي به تعمق نجوا بايد كرد كه :
دوباره مي سازمت وطن، اگرچه با خشت
جان خويش
ستون به سقف تو مي زنم،
اگرچه با استخوان خويش